الشيخ المنتظري
625
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
فرمانده جنگ بود تبادل نظر كرد و قرار شد براى هر يك از اسرا مبلغ يك هزار درهم و در مجموع مبلغ پانصد هزار درهم بپردازد ، مصقله اين مبلغ را از بيت المال قرض برداشت و آن اسرا را خريد و آزاد كرد ، و چون بعد از مدّتى قرض را ادا نكرد و حضرت نامه اى به او نوشتند ( نامه چهل و سوّم ) او از حضرت امير ( عليه السلام ) قهر كرد و به معاويه پناهنده شد ، وقتى به حضرت خبر دادند كه مصقله فرار كرده و به معاويه پيوسته است ، حضرت اين خطبه را ايراد فرمودند كه شايد مانند ديگر خطب حضرت مفصّل و طولانى بوده و سيّد رضىّ آن را خلاصه كرده باشد . در اينجا فرموده : از جمله كلام حضرت امير ( عليه السلام ) است وقتى كه مصقلة بن هبيرة شيبانى فرار كرد و به معاويه پيوست ، او اسراى بنى ناجيه را از عامل حضرت على خريده و آزاد كرده بود ، پس وقتى حضرت بدهى مصقله را كه به بيت المال بدهكار بود مطالبه كرد نسبت به آن خيانت كرده و به شام فرار نمود ، آن وقت حضرت فرمود : فرار زبونانه مَصْقله « قَبَّحَ اللهُ مَصْقَلَةً ، فَعَلَ فِعْلَ السَّادَاتِ وَفَرَّ فِرَارَ الْعَبِيدِ » ( خدا مصقله را زشت كند ، كارش كار بزرگان بود ولى مانند بردگان فرار كرد . ) نه اين كه مصقله در فكر آزادى پانصد نفر اسير برآمد و آنها را خريد و آزاد كرد ، حضرت به خاطر اين كار مهمّى كه كرده و آن آزادمنشى اى كه از خود نشان داده بود فرمود : « فَعَلَ فِعْلَ السّادات » كارش كار بزرگان بود ، ولى چون براى پرداخت بدهى خود فرار كرد ، فرموده اند : « فَرَّ فِرار العبيد » مانند بردگان فرار كرد . « فَمَا أنْطَقَ مَادِحَهُ حَتَّى اَسْكَتَهُ ، وَلاَ صَدَّقَ وَاصِفَهُ حَتَّى بَكَّتَهُ » ( پس هنوز مدح كننده خود را گويا نكرده خاموش گردانيد ، و هنوز توصيف كننده خود را تصديق نكرده او به توبيخش پرداخت . ) وقتى كسى كار نيكى انجام دهد ديگران او را تشويق مى كنند و به مدحِ او